|
|
|
|
|
با توجه به قطعی آب در تابستان و کمبود گاز در زمستان و عدم سرویس دهی مناسب در مواقع بارندگی و آب گرفتگی معابر و خیابانها ( متأسفانه تلف شدن میلیونها مورچه عزیز ) و بسته شدن راههای ارتباطی بین دهها روستا و کلان شهر هنگام بارش برف و عدم اطلاع رسانی به موقع به شهروندان گرامی و محترم ... از تمامی عزیزان دعوت به عمل می آید تا در انتخابات شورآفرین و باشکوه مجلس شرکتی به سزا و مؤثر داشته باشند و بدین وسیله به تمام جهان و جهانیان خریت خود را به اثبات برسانند .. ( ضمن معذرت از تمامی عزیزان .. اینها نقل قولی بود که یکی از خود شما ابوالبشرها داشتید منم عیناً براتون نقل کردم ) حالا خودتون کلاهتون را قاضی کنید ببینید براتون سود و منفعتی داره که برید رأی بدید یا نه ؟؟ خوش به حال ما اقشار ضعیف و زحمتکش جامعه ( مورچه ها ) که از این توفیق اجباری بی نصیب هستیم ...
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
عاشورا گذشت ، مشكي پوشيديم ، عزاداري كرديم ، سينه و زنجير زديم ، گريه كرديم ... آيا به اين فكر كرديم كه از اين به بعد چگونه حسيني باشيم ؟؟ حسين بيشتر از آب تشنه لبيك بود اما افسوس كه به جاي افكارش ، زخمهايش را نشانمان دادند و بزرگترين دردش را بي آبي خواندند .... خيلي از ماها كه اين روزها بهانه گريه كردن پيدا كرديم به حال خودمون مي گريسيتم .. حسيني كه مرگ با عزت را به زندگي با ذلت ترجيح داد ، نيازي به گريه هاي ناغافلانه ما ندارد ..
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام دی 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
ببين باز مي بارد آرام برف
فريبا و رقصنده و رام برف عروسانه مي بارد از آسمان در اين حجله آرام و پدرام برف فرو بسته يك شهر چشمان خويش و مي بارد آرام ، آرام ، برف
بالا غيرتاً خدا شما آدمها رو خيلي دوست داره .. مخصوصاً آدمهاي ايران زمين رو .. نمونه اش همين چهار فصلي كه داريد .. اون از بهار قشنگ و فرح بخشتون .. اون از تابستون گرم و پر از ميوه ..اون از پائيز هزار رنگ و برگهاي ترد و شكننده اش .. و اين هم از زمستون سفيد و پربركتش .. الهي كه همه تو اين سرما يه سرپناه داشته باشند .. الهي كه همه مورچه ها توي تابستون عوض جيك جيك مستونشون به فكر آذوقه زمستونشون هم بودند كه حالا از سرما نلرزند و به دولت و ملت و جامعه قانونمند ايراني هي بد و بيراه نگن .. ( خوب بابا جان من شما مشكل داري .. چه ربطي به بالا دستي ها داره .. چه حرفهايي مي زني ها !!! ) خدايا چنان كن سرانجام كار تو خشنود باشي و ما رستگار |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوباره رفتيم تو ماه حج و عيد قربان و عيد غدير .. دوباره عكسها و تصويرهاي گرفته شده از زيارت و طواف حاجيان .. دوباره دلتنگي موسم حج .. دوباره اينكه يك سال ديگه هم گذشت و هيچ كس ما رو آدم حساب نكرد ( البته منظورم از آدم اينه كه كلاً حساب نكردند وگرنه من كجا و آدم كجا ..!! ) اصلاً رئيس جمهور هم نشديم بلكه يه عرب گردن كلفت از ما خوشش بياد و ما رو دعوت رسمي كنه بريم مراسم حج ..!! خدايا آخه من چقدر بدشانس هستم .. حالا نمي شد تو دل اين مورچه هاي مهربون بندازي يه جورايي ما رو راهي كنند .. ثواب روزه و حج قبول آن كس برد كه خاك ميكده عشق را زيارت كرد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو یه برنامه تلویزیونی از یه روحانی پرسیدند : بزرگترین گناهی که ممکنه انسان انجام بده چیه ؟
قدری فکر کرد و گفت : بزرگترین گناه اینه که تو یه فضای سربسته یک زن و مرد نامحرم با هم تنها باشند !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! جل الخالق !! به حق چیزهای ندیده و نشنیده ؟؟ آدمها یه چیزی دارند که می گه : کافر همه را به کیش خود پندارد .. این بابا هم نه گذاشت و نه برداشت دست برد رو نقطه ضعف بیشتر اصحاب جامه پوش به ظاهر روحانی و در باطن .......... . آخه بابا جان اگه سواد درست و حسابی نداری که هر روز خودتو با علم روز بروز کنی حالا اشکال نداره اما لطفاً ترویج افکار غلط و سربسته نکن .. اگه تو عمرت یکبار قرآن را خونده باشی هر چند سطحی باید به آیه ای که می فرمایند :// بزرگترین گناه شرک است // رسیده باشی .. !؟؟ اگه بد می گم شما بگید ؟؟ همین ها هستند که هر روز شعار می دن و هر بلایی که می خوان سر مردم بیچاره و ساده دل ما می آرن .. . . کی گفته اسلام بده ؟؟ کی گفته اسلام موجب عقب ماندگی مسلمانها می شه ؟؟ کی گفته .. . .؟؟ اینها با همین کارهاشون و با همین دید سطحی و کوته فکری شون باعث شدند که اسلام غلط ، بین مردم ریشه داشته باشه .. باعث شدند مردم بالاخص جوانها به دینهای دیگه رو بیارند .. واقعاً باعث تأسف است ... واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند چون به خلوت می روند خود کار دیگر می کنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند .؟؟؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
با خبر شدم جناب رئيس جمهور آدمهاي ايران زمين به چند تا از شهرهاي ايران براي دور دوم سفر كردند البته با هيئت همراه كه متشكل از وزاء و وكلاء و ... مي باشد ..
هر جا هم كه مي رند براي بدست آوردن دل مردم ساده ايراني سرزده به يكي دو تا روستا سر مي زنند و امكانات رفاهي اوليه را كه آنها بايد ساليان پيش از آن بهره مند مي شدند را با كلي آب و تاب و منت نثار روستاييان عزيز مي كنند ، خوب منم اگه جاي اونها باشم از دولت محترم كه براي روستاييان زحمت مي كشند دفاع خواهم كرد و ... و در همين حين يكي دو تا پروژه هم افتتاح و به بهره برداري مي رسه .. يك سوالي كه براي من مورچه پيش آمد اين بود كه يعني اگه اين آقايان سفر نمي كردند اين پروژه ها نمي خواسته افتتاح بشه .. ؟؟ هر جا هم كه مي رند براي مردم ساده ايراني چنان سخنراني پر شوري ايراد مي كنند كه كف آدم مي بره .. تازگيها هم از اسامي حيواناتي نظير بزغاله و .. استفاده كرده اند . خدا بخير بگذرونه نمي دونم كدوم جمعيت و قشري را مي خوان به مورچه هاي بي آزار تشبيه كنند ؟!!!! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه آدمهاي خوب روي زمين ( دقت كنيد فقط منظورم با شما آدم خوبهاست )
آنقدر حرف و حديث داشتم براتون بنويسم كه گاهي اوقات همه رو با هم قاطي مي كنم اما وقتي كه نشستم پاي سيستم و شروع كردم به تايپيدن ، چيز خاصي به ذهنم نرسيد گفتم همينجوري بنويسم ببينم به كجا مي رسه .. دلم مي خواست از دوستي هايي بگم كه در حين دوست داشتن از حس مالكيت داشتن بر يكديگر به دور هستند .. از زن و مردهايي بنويسم كه در كنار زندگي زناشويي با هم دوست و رفيق هستند و اگه به زندگي شون ادامه مي دن نه فقط به خاطر رعايت عرف جامعه و وجود بچه هاشون ، بلكه فقط و فقط به خاطر وجود طرف مقابلشون هست .. از رئيس و كارمندهايي بنويسم كه مقام و ثروت دليلي براي احترام گذاشتن بينشون نباشه و همديگه رو به خاطر نياز متقابل تحمل نكنند ... از ... اصلاً بيخيال .. مگه قرار نبود امروز از هيچي ننويسم .. شما هم اگه حرف همينجوري داريد همينجا بهترين جا براي اين حرفهاست كه بيشتر اوقات نگفته و نشنيده مي مونه .. دلم جز مهر مهرويان طريقي برنمي گيرد ... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آبان 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
مي گم اين مهندس ها عجب چيزي ساختند ها !! برج ميلاد و بيمارستان ميلاد رو مي گم .
خداوند عالم و آدم هيچ جنبنده اي رو مريض و زمين گير نكنه ..زانوهام چند وقتي هست كه خيلي درد مي كنه دكتر حيوانات گفت بخاطر بالا و پايين رفتن زياد از پله ها هست و ... خلاصه چند روز پيش براي گرفتن نوار عصبي از پاهام رفتم بيمارستان فوق تخصصي ميلاد .. چه خوبه آدم دفترچه بيمه تأمين اجتماعي داشته باشه و عوض رفتن به درمانگاههايي با تجهيزات پايين و وضعيت بهداشتي نامناسب بياد بره ميلاد .. آنقدر شلوغ بود كه نگو و نپرس .. من يكي كه چند بار نزديك بود گم بشم يا اينكه له بشم اما خدا بهم رحم كرد.. از پرستارهاش براتون نگفتم كه چقدر خوب و خانم بودند . مهربون و دوست داشتني . من كه اون شب همش لبخند زيباي خانم پرستاره تو ذهنم بود ... خدا به خير بگذرونه .. براي مورچه دعا كنيد كه زود خوب بشه . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
وقتي كه شنيدم آقاي قيصر امين پور كه دوستانش به ايشان امين مي گفتند فوت كرده بقدري دل مورچه اي كوچكم گرفت كه نگو .. تو بد موقعيتي بودم وگرنه بخاطر تمام شعرهايي كه ازش خونده بودم حتماً چند قطره اي اشك براش مي ريختم ..
روحش شاد .. امروز هم كه تشيع جنازه ايشون هست .. اگه نمي ترسيدم كه زير دست و پا له بشم حتماً مي رفتم .. من براي شاعرها و نويسنده ها و كلاً اهالي فرهنگ و ادب خيلي احترام قائلم ..آنها هميشه به حيوانات عوض _ تو _ مي گفتند _ شما _ . هميشه زير پاهاشون رو نگاه مي كنند تا خداي نكرده موري را آزار نداده باشند .. آنها هميشه ...... دلم گرفته .. دل مورچه ايم شده اندازه دل يه گنجشك !!!! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا شده وقتي داريد درس مي خونيد يا كتابي رو مطالعه مي كنيد ، هوس كنيد اين كار رو با همراهي يه مورچه انجام بديد ؟؟ يه دانشجو كه يه كتاب قطور پر از لغات خارجي و تخصصي گذاشته بود جلوش ، دراز كشيده بود رو زمين پاهاشو داده بود هوا و گاهي اوقات باز و بسته شون مي كرد ، وقتي كه ديگه حوصله مطالعه نداشت ، يهو چشمش افتاد به من كه باسه خودم داشتم روي فرش كنار كتابش قدم مي زدم .. چشمتون روز بد نبينه ، منو به زور انداخت رو صفحه كتابش ، منم كه كلي ترسيده بودم سعي مي كردم از هر جايي كه بتونم فرار كنم اما اون نامرد هر بار راه جلوي منو سد مي كرد و من دوباره تلاش مي كردم از يه طرف ديگه فرار كنم و اون دوباره .. ديدم حالا كه راه فراري نيست و اين دوست عزيز هم عوض درس خوندن با من بازي اش گرفته به خودم گفتم حالا كه توفيق اجباري مطالعه بهم دست داده بهتره يه نگاهي به مطالب كتاب بندازم بلكه هم به معلوماتم افزوده بشه !! اما از شما پنهان نيست حتي يه كلمه هم نتونستم بخونم همش به زبان خارجكي نوشته شده بود .. .. خوب اين بنده خدا حق داشته از درس خوندن خسته و بيحوصله بشه !!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
با اینکه من یه مورچه ضعیف و پیجوری هستم . اما مگه دل ندارم . از کنار منقل و وافور چند تا پیرمرد فکستنی که رد شدم .. به به بوی نئشگی پیچید تو دماغم . آخه یه مورچه وقتی این جور آدمهای کثیف و متعفن که گوشه خیابونها و زیر پلها روی یه تکه کارتن ولو شدند و جای کبودی آمپول همه جای بدنشون هست رو می بینه دیگه دلش نمی خواد وارد حریم زندگی آدمها بشه . باز هم صد رحمت به زندگی چند صد میلیونی مورچه ها که یه ملکه یه خانم خانمها قشنگ می تونه همه رو اداره کنه .. وقتی هوا خوب باشه به قدری آذوقه جمع می کنیم که موقع سرما دل نگرونی نداشته باشیم . همه مون با شکم سیر بخوابیم . با دل خوش .. اما آدمها چی !!؟؟ هر چقدر هم که کار کنند باز هم هشتشون گرو نهشونه .. همیشه خدا در حال کار کردن و جون کندن هستند برای یه لقمه نون .. تازه آنها عوض یه ملکه ای که ما داریم یه رهبر دارند . یه رئیس جمهور و یه عالم وزیر .. چندتایی معاون و مشاور . تازه مجمع مصلحت نظام هم دارند . قوه قضاییه هم دارند .. پلیس هم دارند .. همون آقاهایی که خیلی شق و رق راه می رند و همیشه لباسهاشون اتو کشیده است و یه عالمه ستاره رو سرشونه هاشون هست !! ( همیشه آرزو داشتم منم یه مورچه پلیس می شدم اما تو جامعه ما که این چیزها معنا و مفهومی نداره . ) جدیداً چند تایی هم پلیس زن دیدم .... واه واه به حق چیزهای ندیده و نشنیده .. بهتر آنست که من خاطر خود خوش دارم . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
... فردا آمدی خیلی باسیاست باش .. :-) ساعت ۵۱/۲۱
این آخرین پیام کوتاهی بود که براش ارسال شده بود و ترجیح داده بود که هیچ جوابی بهش نده . آخه مگه می تونست بخاطر جاه و مقام و پول بخواد اصول اخلاقی رو زیر پا بذاره و نامردی کنه ... دوباره پیام هاشو چک کرد .. یکیش یه ضرب المثل خیلی زیبا و بجا بود که دوستش فرستاده بود و دیگریش لطیفه ای بود که نشان دهنده لطف خاله زاده اش به اون بود ... اصلاً فکرشو نمی کرد که بهترین همکارش براش همچین چیزی نوشته باشه .!! با سیاست باش .... سیاست از نظر آنها یعنی دروغ . یعنی ریا . یعنی زیرآب زنی .. یعنی مثل قائم مقام تو هر کاری دخالت بیجا کردن .... مثل قائم مقام که یه جورایی شبیه خوک می مونه فضولی کردن و ادعای ریاست کردن .. از نظر اون سیاست یعنی عوامل ضد بشری : یعنی نفرت .. یعنی تهمت ..سیاست یعنی جدایی بین آدمها ... از نظر اون عدم سیاست یعنی پاکی و خلوص . یعنی عشق به همنوع .. یعنی سپاس از پروردگار . خوشا به سعادت ما مورچه ها و حشرات که خودمون را قاطی سیاست نکردیم و راحتیم ...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه جمعيتي ، چه ازدحامي ، بازي كه تموم شد مثل مور و ملخ ريختند بيرون .. اگه بدونيد چقدر اتوبوس شركت واحد بيرون استاديوم مستقر شده بود ، فكر مي كنم به ازاي هر تماشاگر هم يه پليس و سرباز هم تو محوطه به حالت آماده باش ايستاده بودند .( انگاري كه قرار باشه يه كودتايي اتفاق بيفته و اينها براي خنثي كردن آمده بودند ) حالا شانس اورديم كه يك يك مساوي كردند وگرنه ...
تو راه برگشت يه جوون ۱۶ ساله به علت شلوغي و فشار بيش از حد روي پل عابر پياده به پايين سقوط مي كنه و جان به جان آفرين .... . حالا شانس آوردم لباس ضد گلوله و ضد فشار و ضد .. پوشيده بودم وگرنه الان منم زير يه وجب خاك بودم .. اين آدمها كه به خودشون رحم نمي كنند چه برسه به من مورچه . ديگه هيچ كسي اين شعر معروف را كه مي گه * ميازار موري كه دانه كش است * كه جان دارد و جان شيرين خوش است * را به ياد نداره ، فوقش هم اگه كه يادش بياد مي گه اي بابا مورچه چيه كله پاچه اش چي باشه ؟؟ اين بود كه خيلي زود خودمو رسوندم به لونه پيش بقيه مورچه هاي عزيز .. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
.... ديدگاهي فراجنسيتي داشته باشيم ..
اين كلماتي بود كه از زبان يك استاد در كلاس درس شنيدم ، برام جالب بود ، به زور و زحمت خودمو از روي يه صندلي بالا كشيدم و نشستم ور دست يه دانشجو كه با دقت داشت به حرفهاي استادش كه مرد ميانسالي بود گوش مي داد : اگه ديدگاه جنسيتي داشته باشيم ، نمي تونيم به هويت ملي مون ، هويت جمعي مون درست دست پيدا كنيم . نخبگان كشور بايد اين خط قرمز بين زن و مرد را از ميان بردارند .. آنقدر بين مرد و زن فاصله ايجاد كردند ( فاصله اشتباه و بي مورد ) كه آنها تصور غلطي از همديگه دارند ، فكر مي كنند يك زن بايد چگونه موجودي باشه كه آنها تا بحال به هويت اصلي اين پديده پي نبردند و يا يك مرد مي تونه چقدر حريص و شهواني باشه ؟؟ اما واقعيت امر اين نيست ، مردم به علت تصور اشتباهي كه از جنس مخالف دارند دوست دارند تو هر چيزي كه مربوط به جنس مخالف هست سرك بكشند ... مثلاً پارسال كه فيلم يه رابطه خصوصي ( با درست و غلط بودنش كاري نداريم ) بين بازيگر تلويزيون با فرد ديگري به بازار راه پيدا كرد ، بنا بر آمار نيروي انتظامي ۳ ميليارد تومان خريد و فروش اين سي دي سود مالي و زيان معنوي براي مردم ايران به ارمغان آورده بود . خود من يادم مي آيد پارسال نزديك بود چند بار زير دست و پاي مشتاقان تهيه اين سي دي له بشم .. از بخت شكر دارم و از روزگار هم ... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
چه همهمه اي ، چه سر و صدايي !!! يه گوشه تلويزيون روشن بود و دم به دم كانالهاش رو عوض ميكردند ، يه گوشه ديگه هم صداي راديو اعصاب همه رو به هم ريخته بود .. يه شبكه سرود "عيد آمد و عيد آمد "را مي خوند ، يه شبكه جزء بيست و نهم قرآن را تلاوت مي كرد .. پيرمرد شاكي آن جمع به زبون آمد كه : مگه زمان شاه خدابيامرز ما روزه نمي گرفتيم ؟؟ چرا از اين قرطي بازي ها نبود ؟؟!!! سر وقت ماه رمضون شروع مي شد و سر وقت هم تمام مي شد .. همه هم ماه رو مي ديدند . اما از انقلاب به اين ور صد نفري مي شينند به رصد ماه و آخر هم معلوم نيست كه واقعاً ماه رو مي بينند يا نه ؟ عجب مملكتي شده ؟/ ديگه روزه و خدا و پيغمبر هم سياسي شده .( و يه عالمه حرفهاي سياسي اون وسط رد و بدل شد كه من چون اهل سياست و دروغ و مملكت داري نيستم از اين حرفها صرف نظر مي كنم .)
اي بابا آخه به من مورچه چه مربوط كه كي ماه در مي آد ؟؟ من خودم بايد به دنبال ماه خودم باشم كه هنوز هم كه هنوز نه با چشم معمولي و نه با چشم مسلح نتونستم ببينمش .. اي دل غافل |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||
|
|
|
|
|
آویزون شلوار دختر خانمی شدم که به سمت ایستگاه مترو در حرکت بود ، رفتم رو مقنعه اش كه تا وسط كله اش عقب بود نشستم .. به به چه عطري زده بود . ! حدود يه ربعي منتظر شديم تا قطار بين شهري آمد . مي خواستيم از كرج بريم به سمت تهران . از شانس بد ما يكي از قطارها تو نوبت خودش نيومده بود و جمعيت كثيري از زن و مرد منتظر لب خط قرمز ايستاده بودند . با هر جون كندني بود دختره خودش رو جا كرد تو واگن مخصوص بانوان . هر دو طبقه لب به لب پر شده بود . تو راهروها كيپ همديگه ايستاده بودند ، تو ايستگاههاي بين راه كه نگه مي داشت چند نفري با زحمت و هل و فشار و التماس خودشونو مي انداختند لاي جمعيت .. بر اثر فشارهاي وارده چند بار تو سر و كله چند تا خانم ديگه پرتاب شدم تا اينكه بالاخره يه جاي ثابت پيدا كردم و از اون بالا نشستم به تماشا ... وسطهاي راه يه دختر خانم خوان بر اثر كمبود اكسيژن و فشار بيش از حد همشهريان دچار حالت تهوع شد و با كوشش و ياري شهروندان گرامي د راولين ايستگاه ممكنه پياده شد .. صداي گريه و وق وق چند تا بچه كه تو بغل ماماناشون له شده بودند با صداي خنده و شوخي هاي بي مزه چند تا دختر بچه دبيرستاني و درد دلهاي دو سه تا خانم جا افتاده قاطي شده بود .. من كه به نوبه خودم دچار سرگيجه شدم و از آنجا سقوط آزاد كردم ور چادر يه خانمي كه مثل فرفره تو ايستگاه صادقيه همراه خيل عظيم جماعت پياده شد .. آخيش . هواي آزاد ... آخيش ... آزادي ... آخيش حالا مي تونم يه تكوني به دست و پاهام بدم .. بدنم كوفته شد از بس كه بهم فشار آوردند . تازه قدر اين هواي آزاد و تميز تهرون را مي فهمم .!!!
اين ديگه آخرين باري باشه كه سوار مترو بشم . بايد بگردم آدمهاي مايه دار پيدا كنم كه يا با ماشين شخصي يا با آژانس رفت و آمد مي كنند .. خوش به حال غنچه هاي نيمه باز ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت توسط زی
|
|
||